زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر
۱به عالمی که تویی نارساست کوششها
وگرنه نالهٔ عاشق نمیکند تقصیر
۲بیاض شعر به توفان رود چو کاغذ باد
ز وصف زلف تو گر مصرعی کنم تحریر
۳ز حال ما به تغافل گذشتن آسان نیست
چو آب آینه داریم خاک دامنگیر
۴سپند نیم نفس بال اختیار نداشت
که بست محمل پرواز ما به دوش صفیر
۵ز چشم اهل تحیر نشان اشک مخواه
که کس گلاب نمیگیرد از گل تصویر
۶به زندگی چو نفس بیتلاش نتوان زیست
هوای راحت اگر افشرد دماغ، بمیر
۷بجاست با همه وحشت تعلق اوهام
نشد به ناله میسر گسستن زنجیر
۸به اشک و آه که جز دام ناامیدی نیست
چو شمع چند کنم رنگ رفته را تسخیر
۹فغان که بسمل محروم من به رنگ شرار
نبرد ذوق تپیدن به فرصت یک تیر
۱۰به خاک ریخت فلک بال طاقتم بیدل
به حکم هفت کمان تا کجا پرد یک تیر
۱۱