به عجز کوش و تک و تاز دیگر آسان گیر
به رنگ آبله چندی زمین به دندان گیر
۱به سربلندی اقبال اعتبار مناز
چو شمع تا ته پا عالم گریبان گیر
۲به دست طاقت اگر اختیار گیرا نیست
عصا ز کف مفکن دست ناتوانان گیر
۳به عالم کرم آداب جود بسیار است
وضوکن از عرق آنگاه نام احسانگیر
۴شکست دل ز بنای امید خلق نرفت
عمارتی که به این رونق است ویران گیر
۵برون نقش قدم، گردی از تسلی نیست
سراغ مقصد تسلیم خاکساران گیر
۶به عرض شیشهٔ افلاک و نقش پردهٔ خاک
قدت دمی که خم آورد طاق نسیان گیر
۷کمینگران طلب بوی یار در نظرند
رفیق منتظران باش و راه کنعان گیر
۸دلیل مقصد اگر رفت و آمد نفس است
ز فرق تا قدم خود کف پشیمان گیر
۹به دستگاه دل جمع هیچ صحرا نیست
چو جیب غنچه به یک چین هزار دامان گیر
۱۰نگاه وارت اگر ذوق عافیت باشد
وطن میانهٔ دیوارهای مژگان گیر
۱۱حضور غیبت یاران یقین نشد بیدل
جز اینقدر که لگد افکنند و دندان گیر
۱۲