مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
صیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر
۱بال هما ز شش جهتم سایهافکن است
اقبال گو کلاغ به بخت سیاه گیر
۲ای غرهٔ تمیز وبال جهان تویی
آیینه بشکن و همه را بیگناه گیر
۳آغوش بیخودی خط پرگار راحت است
رنگ به گردش آمدهای را پناه گیر
۴با دل چه الفت است نفس را در این مقام
منزل نشسته باش، تو برخیز و راهگیر
۵آخر تو از حباب تنکمایهتر، نهای
خود را دمی عرق کن و بر روی راه گیر
۶آه از بلند ربختن شمع هستیات
چندان که سر فراختهای عمق چاه گیر
۷آنسوی عالماند و به پیشت نشستهاند
در خانههای چشم سراغ نگاه گیر
۸ای باغبان خمار عدم تا کجا کشیم
ما را به سایهٔ مژههای گیاه گیر
۹آیینهٔ تامل موج گهر حیاست
گر نظم ما به سکته زنی عذرخواه گیر
۱۰بیدل شباب رفته به عبرت مقابل است
در سجده نیز قد دوتا را گواه گیر
۱۱