در چمن گر جلوهات آرد به روی کار گل
رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل
۱رازداران محبت پرتنک سرمایهاند
کز جنون چیدند یک چاک گریبانوار گل
۲چشم حیران شاهد دلهای از خود رفته است
نقش پایی هست در هر جا کند رفتار گل
۳از رگ تاکم لب امید بیخمیازه نیست
میکند زین ریشه آخر نشئهای سرشار گل
۴سبحه ریزد غنچهٔ کیفیت این شاخسار
گر کند در باغ کفرم رشتهٔ زنار گل
۵الفت دلها بهار انبساط دیگر است
شاخ این گلبن ز پیوند آورد بسیار گل
۶ناله از انداز جرأت در عرق گم میشود
بلبل ما را که چون شمعست در منقار گل
۷درگلستانی که رنگ و بوی میسازد بهم
عالمی را از تکلف گشت ربط دارگل
۸ای شرر در سنگ رنگ آرزو گردانده گیر
چشم واکردن نمیارزد به این مقدار گل
۹در بهارم داغ کرد آخر به چندین رنگ یأس
ساغر بیباده یعنی بیجمال یار گل
۱۰برنفس بستهست فرصت محمل فیض سحر
ناله شو ای رنگ تا چشمی کند بیدار گل
۱۱رشتهٔ شمع است مژگانم که گوهرهای اشک
بسکه چیدم بیدل امشب کرد دیگر بار گل
۱۲