تا دچار نازکرد آن نرگس مستانهام
شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانهام
۱نشئهٔ از خود ربای محرم وبیگانهام
گردش رنگم، به دست بیخودی پیمانهام
۲حیرتی دارم ز اسباب جهان در کار و بس
نقش دیوارست چون آیینه رخت خانهام
۳ظرف و مظروف اعتبار عالم تحقیق نیست
وهم میگوید که او گنج است و من ویرانهام
۴آتش هستی فسردم آرزو آبی نخورد
خاک کرد آخر هوای بازی طفلانهام
۵مویکافوریست نومیدیکه شمع عمر را
صبح شد داغ نظر خاکستر پروانهام
۶هستی موهوم نیرنگ خیالی بیش نیست
در نظر خوابم ولی درگوشها افسانهام
۷عمرها شد در بیابان جنون دارم وطن
روشنست از چشم آهو روزن کاشانهام
۸ای نسیم ازکوی جانان میرسی آهسته باش
همرهت بوی بهاری هست و من دیوانهام
۹شوخی نشو و نما از موج گوهر بردهاند
در غبار نادمیدن ریشه دارد دانهام
۱۰موی مجنونم مپرس از طالع ناساز من
میزند گردون به سر چنگ ملامت شانهام
۱۱نالهها از شرم مطلب داغ دل گردید و سوخت
درد شد از سرنگونی نشئه در پیمانهام
۱۲شوق اگر باقیست، هجران جز فسون وصل نیست
شمعها در پرده میسوزم، دل پروانهام
۱۳صید شوق بسملم بیدل نمیدانم که باز
خنجر و پیکان ناز کیست آب و دانهام
۱۴