نه عبادت، نه ریاضت کردم
بادهها خوردم و عشرت کردم
۱میهمان کرمی بود خیال
با فضولی دو دم الفت کردم
۲هر چه زین مایدهام پیش آمد
نعمتی بودکه غارت کردم
۳خلق در دیر و حرم تک زد و من
دل آسوده نبارتکردم.
۴گردم از عرصهٔ تشویش گذشت
آنسوی حشر قیامتکردم
۵خاک را عرش برین نتوانکرد
ترک خود رایی همت کردم
۶عافیت تشنهٔ بیقدری بود
سجده بر خاک مذلت کردم
۷آگهی رنج پشیمانی داشت
عیبها در خور غفلتکردم.
۸بی دماغ من ما و نتوان زیست
تن زدم، خواب فراغت کردم
۹شوق بیمقصد و، دل بیپروا
خاک بر فرق ندامت کردم
۱۰تا شدم منحرف از علم و عمل
سیرکیفیت رحمت کردم
۱۱مغفرت مزد معاصی بودهست
کیست فهمد که چه خدمت کردم
۱۲هیچم ازکرده و ناکرده مپرس
یاد آن چشم مروت کردم
۱۳هرچه از دست من آمد بیدل
همه بیرغبت و نفرتکردم
۱۴