تا لبش در نظرم میگذرد
آبگشتن ز سرم میگذرد
۱فصل گل منفعلم باید ساخت
ابر بی چشم ترم میگذرد
۲زین گذرگه به کجا دل بندم
هرچه را مینگرم میگذرد
۳در بغل نامهٔ عتقا دارم
خبرم بیخبرم میگذرد
۴حلقه شد قامت و محرم نشدم
عمر بیرون درم میگذرد
۵جادهٔ پیسپر تسلیمم
هر چه آید به سرم میگذرد
۶ششجهت غلغل صور است اما
همه در گوش کرم میگذرد
۷مژهای باز نکردم هیهات
پر زدن زیر پرم میگذرد
۸موج اینبحر نفس راست نکرد
به وطن در سفرم میگذرد
۹هر طرف سایهصفت میگذرم
یک شب بیسحرم میگذرد
۱۰کاش با یأس توان ساخت چو بید
بیبری هم ز برم میگذرد
۱۱دل ندانم به کجا میسوزد
دود شمعی ز سرم میگذرد
۱۲خاکم امروز غبارانگیز است
پستی از بام و درم میگذرد
۱۳کاروان الم و عیش کجاست
من ز خود میگذرم میگذرد
۱۴چند چون شمع نگریم بیدل
انجمن از نظرم میگذرد
۱۵