در گلستانی که محو آن گل خودرو شدم
چشم تا واکردم از خود چون مژه یک سو شدم
۱نشئهٔ آزادی من آنقدر ساغر نداشت
گردش رنگی به عرض شوخی آمد بو شدم
۲هرکه می بینم به وضع من تامل میکند
ازقد خمگشته خلقی را سر زانو شدم
۳کاش اوج عزتم با نقش پا میشد بدل
آسمان گل کردم و با عالمی یک رو شدم
۴آسمان ساز سلامت نیست وضع ما و من
عافیتها رقص بسمل شد که گفتوگو شدم
۵ترجمان عبرتم از قامت پیری مپرس
تا فنا رنگ اشارت ریخت من ابرو شدم
۶وحشتم آخر ز زندانگاه دلتنگی رهاند
خانه صحرا گشت از بس دیدهٔ آهو شدم
۷یادم آمد در رهت ذوق به سر غلتیدنی
همچو اشک خویش از سر تا قدم پهلو شدم
۸درس بلبل از سواد نسخهٔ گل روشن است
از لبت حرفی شنیدم کاینقدر خوشگو شدم
۹در چه فکر افتادهام یارب که مانند هلال
تا سری پیدا کنم اول خم زانو شدم
۱۰در دل هر ذرهام توفان دیدار است و بس
جوهر آیینه دارم تا غبار او شدم
۱۱کاستنهای من بیدل به درد انتظار
هست پیغامی به آن گیسو که من هم مو شدم
۱۲