ز بسکه شور جنونگشت برقکلبهٔ هوشم
به رنگ حلقهٔ زنجیر سوخت پردهٔ گوشم
۱چو طفل اشک مپرس از لباس خرمی من
به صدهزار تپش کردهاند آبله پوشم
۲شکست ساز امید و نداد عرض صدایی
ندانم این همه رنگ از چه سرمه کرد خموشم
۳میی نماند و ز خمیازه میکشم قدح امشب
هنوز تازه دماغ خیال نشئهٔ دوشم
۴سحر به گوش که خواند نوای ساز تظلم
شکست رنگ به توفان سرمه داد خروشم
۵چو غنچه تا نفسی گل کند ز جیب تأمل
دل شکسته نواها کشیده است به گوشم
۶به حسرت کف و آغوش موج کار ندارم
پر است همچو حباب از وداع خود بر و دوشم
۷هوس نیافت درین چارسو بضاعت دیگر
دل شکسته سبک مایه است ناله فروشم
۸گهر به ذوق فسردن سر محیط ندارد
به خود نساختهام آنقدر که با تو بجوشم
۹چو صبح بیدل اگر همتی است قطع نفسکن
به این دو بال هوس عمرهاست بیهوده کوشم
۱۰