به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم
که من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم
۱سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگر
تپید ناله به کیفیتی که کرد خموشم
۲ز بس به درد تپیدن گداختم همه اعضا
توان شنید چو موج ازشکست رنگ خروشم
۳چه ممکنست کسی پی برد به شوخی حالم
نشانده است تحیر به آب آینه جوشم
۴خوشم به حاصل تردامنی چو اشگ ندامت
نه گوهرم که شوم خشک و آبرو بفروشم
۵ز آفتاب کشم ناز خلعت زرین
گلیم بخت سیه بس بود چو سایه به دوشم
۶نوید عافیتی دارم از جهان قناعت
صدای بینفس موج گوهر است سروشم
۷تغافلست ز عالم لباس عافیت من
حبابوار ندانم به غیر چشم چه پوشم
۸چمن طرازی ناز است سیر بیخودی امشب
صدای پای که دارد غبار رفتن هوشم
۹شرار نیم نگه فرصت نمود ندارد
در انتظار که باشم به آرزوی چه کوشم
۱۰درین چمن به چه گل آشنا شوم من بیدل
مگر چو لاله دو روزی به داغ یأس بجوشم
۱۱