عمریست در نظرها اشک عرق نقابیم
از شرم خودنمایی خون دلیم و آبیم
۱جوشیدهایم از دل با صد خیال باطل
دود همین سپندیم اشک همین کبابیم
۲خلقی ز ما نمودار ما پیش خود شب تار
خفاش نور خویشیم هر چند آفتابیم
۳مستان این خرابات هنگامهٔ جنونند
از ظرف ما مپرسید دریاکش سرابیم
۴دانش خیال ظرفست فطرت به وهم صرفست
از آگهی چه حرفست هذیان سرای خوابیم
۵سامان پر زدنها در آشیان عنقاست
یکسر شرار سنگیم کاش اندکی بتابیم
۶افسانهها نهفتهست در دل ولی چه حاصل
میخواند آنکه داند ما یک قلم کتابیم
۷هرگام باید اینجا بر عالمی قدم زد
چون نالههای زنجیر یک پا و صد رکابیم
۸دل مرکز سویداست خطش همان معماست
از نقطهکس چه خواند جز اینکه انتخابیم
۹کاش آبروی هستی با مهلتی شود جمع
زین فرصت عرقناک دردسر حبابیم
۱۰از خلق تا قیامت جز حق نمیتراود
با ما نفس مسوزید یک حرف بیجوابیم
۱۱بیدانشی چه مقدار نامحرم قبول است
بیدل دعا نداریم چندانکه مستجابیم
۱۲