فریاد کز توهم نامحرم حضوریم
خفاش بینصیبیم ظلمتشناس نوریم
۱زان دم که دامن کل رفتهست از کف ما
در احتیاج هر جزو مجنونتر از ضروریم
۲پیوند هیچ دارد از آگهی گسستن
ناآشنای خویشیم بیگانهٔ شعوریم
۳ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقصالکمالیم یا کاملالقصوریم
۴آشوب لن ترانیست هنگامه ساز عبرت
زین کسوتی که داریم فانوس شمع طوریم
۵خواه از تلاش همت خواه از تردد حرص
در هر صفت جهانی داریم و نا صبوریم
۶در ساز ما نهفتهست احیای عالم وهم
عمریست چون دم صبح توفان خروش صوریم
۷هر کس به سعی بینش محرم سراغ ما نیست
در عرصهٔ خیالی گرد خرام موریم
۸این انفعال جاوید یا رب کجا برد کس
گمگشتهٔ خفاییم آوارهٔ ظهوریم
۹دوزخ ز شرمساری کوثر شود جبینش
گر اینقدر بداند ما را که، از که دوریم
۱۰رسوایی تعین نتوان به وهم پوشید
این به که چشم بندیم بند قبای عوریم
۱۱بیدل زیارت ما روزی دو مغتنم گیر
از بس که خاکساریم کیفیت قبوریم
۱۲