وقتست کنم شور جنون عام و بگریم
چون ابر بر آیم به سر بام و بگریم
۱تا گرد ره هرزه دویها بنشیند
از آبله چشمی بکنم وام و بگریم
۲چون ابر به صد دشت و درم اشک فشانیست
کو بخت که یکجا کنم آرام و بگریم
۳فرصت ز چراغ سحرم بال فشان رفت
از منتظرانم که شود شام و بگریم
۴شاید نگهی صید کند دانهٔ اشکی
در راه تو چندی فکنم دام و بگریم
۵چون شمع خموشم بگذارید مبادا
یادم دهد آغاز ز انجام و بگریم
۶دور از نگهت حاصلم این بس که درین باغ
چشمی دهم آب ازگل بادام و بگریم
۷نومید وصالم من بیدل چه توانکرد
دل خوشکنم ایکاش به این نام و بگریم
۸