اسمیم بیمسمی دیگر چه وانماییم
در چشمهسار تحقیق، آبی که نیست، ماییم
۱هرچند در نظرها داریم ناز گوهر
یک سر چو سلک شبنم دررشتهٔ هواییم
۲بر موج و قطره جز نام فرقی نمیتوان بست
ای غافلان دویی چیست ما هم همین شماییم
۳فطرت ز شرم اظهار پیشانیام به نم داد
ما غرق صد خیالات زان یک عرق حیاییم
۴رمز عیان نهان ماند، از بیتمیزی ما
گردون گره ندارد، ما چشم اگر گشاییم
۵راهی به سعی تمثال وا شد ولی چه حاصل
آیینه نردبان نیست تا ما ز خود برآییم
۶بنیاد عهد هستی زین بیشتر چه باید
در خورد یک تأمل، خشت در وفاییم
۷از بیکسی نشستیم پامال سایهٔ خویش
غمخوار ما دگر کیست بی بال و پر هماییم
۸بینسبتی، ازین بزم بیرون نشاند ما را
بر گوشها گرانیم، از بس که ترصداییم
۹ترک ادب در این باغ چون ابر بیحیاییست
پرواز میشود آب، گر بال میگشاییم
۱۰ای بلبلان دمی چند مفت است شغل اوهام
در بیضه پرفشانیست، از آشیان جداییم
۱۱رنگ نبسته بر ما بیداد کرد، ورنه
دست که را نگاریم، پای که را حناییم
۱۲گر رنگ گل پرستیم یا جام می به دستیم
اینها جنون عشق است، ما با که آشناییم
۱۳با دل اگر نجوشیم، بیدل کجا خروشیم
دود همین سپندیم، بانگ همین دراییم
۱۴