خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم
جای شرمست ز آیینه کناری گیریم
۱دست و پاهای حنا بسته مکرر کردید
بعد ازین دامن بیرنگ نگاری گیریم
۲نیستی صیقل آیینهٔ رحمت دارد
خاکگردیم و سر راه بهاری گیریم
۳تا توان سینه به بوی گل و ریحان مالید
حیف پایی که درین دشت به خاری گیریم
۴عمرها شد نفس سوخته محملکش ماست
برویم از قدم ناقه شماری گیریم
۵زندگی آب شد از کشمکش حرص و هوا
چند تازبم پی سگ که شکاری گیریم
۶بنشینیم زمانی پس زانوی ادب
انتقام از تک و دو آبله واری گیریم
۷ملک آفاق گرفتیم و گدایی باقیست
پادشاهیم اگر کنج مزاری گیریم
۸دامن دشت عدم منتظر وحشت ماست
کاش از تنگی این کوچه فشاری گیریم
۹دل سنگین ره صد قافله طاقت زده است
پرگرانیم بیا تا کم باری گیریم
۱۰رحم بر بی کسی خویش ضرور است ضرور
مژه پوشیم و سر خود بهکناری گیریم
۱۱خاک این دشت هوس هیچ ندارد بیدل
مگر از هستی موهوم غباری گیریم
۱۲