آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
زین دو دم زندگیی تا به قیامت مردن
۱داغ یأسمکه بهکیفیت شمع است اینجا
آگهی سوختن و بستن چشم افسردن
۲فرصت هستی از ایمای تعین خجل است
صرفهٔ نقد شرر نیست مگر نشمردن
۳پارسایی چقدر شرم فضولی دارد
بال سعی مگس و ناله به عنقا بردن
۴مشت خاکیمکمینگاه هواییکه مپرس
چه خیالست به پرواز عنان نسپردن
۵دل تنک حوصله و دشت تعلق همه خار
یا رب این آبله را چند توان آزردن
۶چه توان کرد به هر بیجگریها بیدل
ناگزیریم ز دندان به جگر افشردن
۷