آه! با مقصد تسلیم نپیوستم من
نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من
۱نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون کرد
پا به گل داشتم و آبلهها بستم من
۲خاصهٔ غیرت عشق است زدن شیشه به سنگ
هر که ساغر کشد از دست تو بدمستم من
۳نیست گل بیخبر از عالم نیرنگ بهار
تو اگر جلوه کنی آینه در دستم من
۴زیر پا آبله را مانع بالیدن نیست
هست اقبال بلندم که سر پستم من
۵خدمت پیکر خم مغتنم فرصتهاست
نفسی چند کنون ماهی این شستم من
۶مفت آرام غبار است سجود در عجز
چرخ نتوان شدن از خاک اگر جستم من
۷غیر تسلیم رهایی چه خیال است اینجا
وهم جرأت قفسی بود که نشکستم من
۸دل گمگشته که در سینه سپندیها داشت
گرهی بود ندانم به کجا بستم من
۹همچو عنقا خجل از تهمت نامم مکنید
در کجایم؟ بنمایید اگر هستم من
۱۰نیستی شیخ که نفرت رسد از رندانت
تو خمار از چه کشی بیدل اگر مستم من
۱۱