چنین کشتهٔ حسرت کیستم من؟
که چون آتش از سوختن زیستم من
۱نه شادم نه محزون، نه خاکم نه گردون
نه لفظم نه مضمون، چه معنیستم من؟
۲نه خاک آستانم، نه چرخ آشیانم
پری میفشانم، کجاییستم من؟
۳اگر فانیام, چیست این شور هستی؟
وگر باقیام، از چه فانیستم من؟
۴بناز ای تخیل، ببال ای توهم
که هستی گمان دارم و نیستم من
۵هوایی در آتش فکندهست نعلم
اگر خاک گردم، نمیایستم من
۶نوایی ندارم نفس میشمارم
اگر ساز عبرت نیام، چیستم من؟
۷بخندید ای قدردانان فرصت
که یک خنده برخویش نگریستم من
۸در این غمکده کس ممیراد یارب
به مرگی که بیدوستان زیستم من
۹جهان گو به سامان هستی بنازد
کمالم همین بس که من نیستم من
۱۰به این یک نفس عمر موهوم بیدل
فناتهمت شخص باقیستم من
۱۱