چو قارون ته خاک اگر رفته باشی
به آرایشگنج و زر رفته باشی
۱چهکارست امل پیشه را با قیامت
به هر جا رسی پیشتر رفتهباشی
۲براین انجمن وا نگردید چشمت
یقین شدکه جای دگر رفته باشی
۳رم فرصت اینجا نفس میشمارد
چو عمرآمدنکو، مگر رفته باشی
۴چو شمعت بهپیش ایستادهست رفتن
ز پا گر نشستی به سر رفته باشی
۵شراریاست آیینهپرداز هستی
نظر تا کنی از نظر رفته باشی
۶غبار تو خواهد جنون کردن آخر
در آن ره که با کروفر رفته باشی
۷دراین بزم تاکی فروزد چراغت
اگر شب نرفتی سحر رفته باشی
۸جهان بیش و کم مجمع امتیاز است
تو پر بی تمیزی به در رفته باشی
۹چه عزت چه خواری اقامت محال است
به هر رنگ ازین رهگذر رفته باشی
۱۰هوا مخملی گر همه آفتابی
وگر سایهای بی سحر رفته باشی
۱۱سلامت در این کوچه وقتیست بیدل
که از آمدن بیشتر رفته باشی
۱۲