برآرد گَرَم آتش دل زبانه
شودگرد بال سمندر زمانه
۱گشایمگر از بیخودی شست آهی
کنم قبهٔ چرخ زنبور خانه
۲به صد لاف وارستگی صید خویشم
نبردهست پروازم از آشیانه
۳چراغ ادبگاه بزم خیالم
نمیبالد از آتش من زبانه
۴درین دشت خلقی زخود رفت اما
ندانست سر منزلی هست یا نه
۵فلک نقش نام که خواهد نشاندن
به این خاتم صد نگین در میانه
۶صدفوار تا یک گهر اشک داری
ازبن آسیاها مجو آب و دانه
۷دو روزیکزین ما و من مست نازی
به خواب عدم گفته باشی فسانه
۸کف پوچ مغزی مکن فکردریا
که هر جا تویی نیست غیر از کرانه
۹قیامت خرو شست بنیاد امکان
ازین ساز نیرنگ انسان ترانه
۱۰دمیدهست از آب منی مشت خاکی
به صد سخت جانی چو سنگ از مثانه
۱۱محال است پروازت از دام زلفش
اگر جمله تن بالگردی چو شانه
۱۲به پیریکشیدیم رنج جوانی
سحر میکند گل خمار شبانه
۱۳اگر گشت باغ است و گر سیر صحرا
روانیم از خود به چندین بها نه
۱۴غبار جسد چشم بند است بیدل
چو دیوارت افتاد صحراست خانه
۱۵