چو چینی شدم محو نازک ادایی
ز مو خط کشیدم به شهرت نوایی
۱فغان داغ دل شد ز بی دست و پایی
فسرد آتشم ای تپیدنکجایی
۲به آن اوج اقبالم از بی کسی ها
که دارد مگس بر سر من همایی
۳پر افشان شوقم خروشیست طوقم
گرفتارم اما بقدر رهایی
۴کباب وصالم خرابست حالم
ز غم چون ننالم فغان از جدایی
۵نشد آخر از خون صید ضعیفم
سر انگشت پیکان تیرت حنایی
۶تری نیست در چشمهٔ زندگانی
ز خجلت نم جبهه دارمگدایی
۷فنا ساز دیدارکرد از غبارم
نگه شد سراپایم از سرمهسایی
۸تکلف مکن سازتقلید عنقا
ز عالم برآتا به رنگم برآیی
۹ببالد هوس در دل ساده لوحان
کند عکس در آینه خودنمایی
۱۰درین کارگاه هلاکت تماشا
چه بافد شب و روز جز کربلایی
۱۱نه آهنگ شوقی نه پرواز ذوقی
به بیکاریام گشت بیمدعایی
۱۲هوایی نشد دستگیر غبارم
زمینم فرو برد از بیعصایی
۱۳به ساز خموشی شدم شهره بیدل
دو بالا زد آهنگم از بینوایی
۱۴