وهم شهرت بهانهایم همه
همه ماییم و مانهایم همه
۱من و ما راست ناید از من و ما
ساز او را ترانهایم همه
۲عشق اینجا محیط بیرنگیست
ششجهت در میانهایم همه
۳هر دو عالم غریق اوهام است
قلزم بیکرانهایم همه
۴شیشهٔ ساعت خیال خودیم
خاک بیز زمانهایم همه
۵جهد داریم تا به خویش رسیم
تیر خود را نشانهایم همه
۶چوننفس میپریم و مینالیم
بسکه بیآشیانهایم همه
۷برکسی راز ما نشد روشن
آتش بیزبانهایم همه
۸قاصد لنگ نیست غیرت شمع
نامه بر سر روانهایم همه
۹مفتما هر چه بشنویم از هم
بیتکلف فسانهایم همه
۱۰سینهچاکیست موشکافی نیست
هر چه باشیم شانهایم همه
۱۱دل خود میخوربم تا نفس است
عالم دام و دانهایم همه
۱۲بیدل از دل برون مقامی نیست
دشت و در تاز خانهایم همه
۱۳