جغد ویرانهٔ خیال خودیم
پر فشان لیک زیر بال خودیم
۱شمع بخت سیه چه افروزد
آتش مردهٔ زگال خودیم
۲رنگ کو تا عدم بگرداند
عالمی رفت و ما به حال خودیم
۳غم اوج، حضیض جاه کراست
عشرت فقر بیزوال خودیم
۴کو قیامت چه محشر ای غافل
فرصت اندیش ماه و سال خودیم
۵دور ما را نه سبحهایست نه جام
گردش رنگ انفعال خودیم
۶باده در جام و نشئه مخموری
هجر پروردهٔ وصال خودیم
۷بحر در جیب و خاک لیسیدن
چقدر تشنهٔ زلال خودیم
۸غیر ما کیست حرف ما شنود
گفتوگوی زبان لال خودیم
۹دوری از خود قیامتست اینجا
بیتو زحمتکش خیال خودیم
۱۰شمع آسودگی چه امکانست
تا سری هست پایمال خودیم
۱۱از که خواهیم داد ناکامی
بیدل بیکسی مآل خودیم
۱۲