تار پیراهن حیاست نگاه
کاسهٔ چشم را صداست نگاه
۱حیرت آیینهٔ زمینگیریست
مژه تا نیست بیعصاست نگاه
۲شبنم من به وصل گل چه کند
که ز چشم ترم جداست نگاه
۳همه آفاق نرگسستانست
چشم گو باز شو کجاست نگاه
۴بیتمیزی تمیزها دارد
کور را مسح دست و پاست نگاه
۵نیست نقشی برون پردهٔ خاک
حیرتست اینکه بر هواست نگاه
۶حاصل ما در این تماشاگاه
انتها حیرت، ابتداست نگاه
۷مژهٔ بسته آشیان غناست
ورنه هر جا رسد گداست نگاه
۸فطرتت پای در رکاب هواست
که ترا بر پر هماست نگاه
۹کثرت جلوه مفت دیدنها
گر کند احولی بجاست نگاه
۱۰شمع فانوس انتظار توایم
گرد پرواز رنگ ماست نگاه
۱۱زندگی ساز جلوه مشتاقیست
شمع را رشتهٔ بقاست نگاه
۱۲بس که عالم بهار جلوهٔ اوست
بر رخ اوست هرکجاست نگاه
۱۳بیدل از جلوه قانعم به خیال
چه توان کرد نارساست نگاه
۱۴