دوشکز دود جگر طرح شببشانکردیم
شرری جست ره ناله چراغانکردیم
۱دهر توفانکدهٔ شوق سراسر زدگی است
گرد دل داشت به هر دشتکه جولانکردیم
۲لغزشی داشت ره عشقکه درگام نخست
طوف آسودگی آبله پایان کردیم
۳صبح این میکده گم بود درآغوش خمار
ما هم از شوخی خمیازه گریبان کردیم
۴وسعت عیش جهان در خور خرسندی بود
عالمی را ز دل تنگ به زندان کردیم
۵بیتویک غنچهٔ آسوده درتن باغ نماند
هر چه همرنگی دل داشت پریشان کردیم
۶هر نفس چاک گریبان بهاری دارد
در جگر بوی گل کیست که پنهان کردیم
۷حاصل سینه برآتش زدن ما چو سپند
اینقدر بود که یک ناله به سامان کردیم
۸همچو مژگان ز تماشاکدهٔ عالم رنگ
حاصل این بود که خمیازه به دامان کردیم
۹هیچ عیشی به تماشای دل حیران نیست
به خیال آینه چیدیم و چراغان کردیم
۱۰به تنزل عرق سعی ندامتگلکرد
آنچه گم شد ز جبین بر مژه تاوان کردیم
۱۱فکر خوبش است سرانچام دو عالم بیدل
همه کردیم اگر سر به گریبان کردیم
۱۲