باز دل مست نواییست که من میدانم
این نوا نیز ز جاییستکه من میدانم
۱محمل و قافله و ناقه درین وحشتگاه
گردی از بانگ دراییستکه من میدانم
۲خونم آخر به کف پای کسی خواهد ریخت
این همان رنگ حناییستکه من میدانم
۳چشم واکردم و توفان قیامت دیدم
زندگی روز جزایی ست که من میدانم
۴آبگردیدن و موجی ز تمنا نزدن
پاس ناموس حیاییست که من میدانم
۵نیست راهی که بهکاهلقدمیطی نشود
پای خوابیده عصاییست که من میدانم
۶در مقامی که بجایی نرسد کوششها
ناله اقبال رساییست که من میدانم
۷ساز تحقیق ندارد چه نگاه و چه نفس
سر اینرشته بجاییست که من میدانم
۸طلبت یأس تپیدن هوس عشق وفاست
کار دل نام بلاییست که من میدانم
۹ای غنا شیفته با این دل راحت محتاج
فخر مفروش گداییست که من میدانم
۱۰عشق زد شمع که ای سوختگان خوش باشید
شعله هم آب بقاییست که من میدانم
۱۱حیرتم سوخت که از دفتر عنقایی او
جهل هم نسخه نماییست که من میدانم
۱۲بود عمری به برم دلبر نگشوده نقاب
بیدل این نیز اداییست که من میدانم
۱۳