هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
چون آبله سر در قدم راهروانم
۱بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرایید
من بوی گلم نالهٔ رنگین فغانم
۲دیدار طلب زهرهٔ گفتار ندارد
در جوهر آیینه شکستهست زبانم
۳بار سر دوشم نه جوانیست نه پیری
خمگشتهٔ فکر خودم از بس که گرانم
۴جرأت ز خیالم به چه امید بنازد
فرصت شمر تیر نشستهست کمانم
۵چون موج گهرصرفه نبردم ز تأمل
زبن عرصه برون برد همین ضبط عنانم
۶بر شهرت عنقا نتوان بست خموشی
گردی که ندارم به چه آبش بنشانم
۷جز وهم تمیز من و موهوم که دارد
بردهست ضعیفی چو میانت ز میانم
۸از کوشش بیحاصل عشاق مپرسید
مرکز به بغل چون خط پرگار دوانم
۹مکتوب شکست از پر رنگم مگشایید
شاید که پیامی به شنیدن برسانم
۱۰چون صبح چه نازم به متاع رم فرصت
از دامن برچیده بلند است دکانم
۱۱بی دامن و جیب است لباس من مجنون
بیدل ز تکلف چه درم یا چه فشانم
۱۲