نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
چون صبح غباری به هوا چیده دکانم
۱عمریست چو گردون به کمند خم تسلیم
زه در بن گوش که کشیده است کمانم
۲غیر از دل سنگین تو در دامن اینکوه
یک سنگ ندیدم که ننالد ز فغانم
۳هستی نه متاعیست که ارزد به تکلف
دل میکشد این بار و من از شرم گرانم
۴موجگهر از دوری دریا بهکه نالد
فریاد که در کام شکستند زبانم
۵چون رنگ فسردن اگرم دست نگیرد
بالی که ندارم به چه آهنگ فشانم
۶چون پیر شدم رستم از آفات تعین
در قد دوتا بود نهان خط امانم
۷مستان بخروشیدکه من نیز به تکلیف
پیغام دماغی به شنیدن برسانم
۸حرفم همه زان نرگس میخانه پیام است
گر حوصلهای هست ببوسید دهانم
۹نامنفعلی منفعل زندگیام کرد
چندان نشدم آب که گردی بنشانم
۱۰بیدل نکند موج گهر شوخی جولان
در سکته شکستهست قدم شعر روانم
۱۱