پیرو تسلیم باش آخر به جایی میرسی
از سر ما گر قدم سازی به پایی میرسی
۱کاروانها میرود زبن دشت بیگرد سراغ
میشوی گم تا به آواز درایی میرسی
۲زیرگردون عقدهٔ کارکسی جاوید نیست
دانهوار آخر تو هم تا آسیایی میرسی
۳صبر اگر باشد دلیل نارساییهای جهد
تا به مقصد چون ثمر بیرنج پایی میرسی
۴ای زبان دان عدم از خامشی غافل مباش
زین ادابازی به حرف آشنایی میرسی
۵چون سحر تا آسمان بالیدهای اما هنوز
از بهار بینشان برخود هوایی میرسی
۶گردش رنگ تجدد تنگ دارد فرصتت
ابتدایی تا به فکر انتهایی میرسی
۷بیدماغی میکند نازت به صدگردون غرور
تا به سیر کلبهٔ چون من گدایی میرسی
۸بر ملایک هم سجود احترامت واجبست
خاکی اما از جناب کبریایی میرسی
۹گرم داری در عدم هنگامهٔ سیر خیال
نی به جایی میروی و نی ز جایی میرسی
۱۰ای به چندین پرده پنهان تر ز ساز بویگل
یاد رنگی میکنی گلگون قبایی میرسی
۱۱باز میگردد مژه گل میکند عریانیت
چشم میپوشی به سامان ردایی میرسی
۱۲رمز هستی و عدم زین بیش نتوان واشکافت
چون نفس هر دم زدن هویی به هایی میرسی
۱۳بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیم
ای ز فهم آن سو به گوش ما صدایی میرسی
۱۴