خط لعلت غبار حیرتافزاست
زمرد از رگ این لعل پیداست
۱ز غارتکاری دور نگاهت
به روی باده رنگ نشئه عنقاست
۲ز بیدادت بهار ناز رنگین
ز رفتار تو کار فتنه بالاست
۳در آن محفلکه درد عشق ساقیست
تمنا باده است و ناله میناست
۴هنرجمعیت ما را برآشفت
ز جوهر نسخهٔ آیینه اجزاست
۵بهار عجز امکان را کفیلیم
شکست هرچه باشد خندهٔ ماست
۶سراسر خوب غفلت میپرستیم
خیال پوچ سخت افسانه پیراست
۷زکف، گرداب، دارد پنبه درگوش
که غافل از خروش موج دریاست
۸فنا سامانکن و مست غنا باش
که در خاک آنچه میخواهی مهیاست
۹به هرجا دامی افکندهست صیاد
بهار نرگسستان تمناست
۱۰برون میتاز از این نه حلقه زنجیر
جنون عاشقان یک نشئه بالاست
۱۱سحر درپرتو خورشید محو است
به هرجا طبع، روشن شدم نفسکاست
۱۲ز رنگین جلوههای یار بیدل
رگگل دسته بند حیرت ماست
۱۳