خیالی سد راه عبرت ماست
گر این دیوار نبود خانه صحراست
۱من وپیمانهٔ نیرنگکثرت
دماغ وحدتم اینجا دو بالاست
۲شرر خیزست چشم از اشکگرمم
به رنگ داغ جامم شعلهپیماست
۳نخواندم غیر درس بینشانی
ورقهای کتابم بال عنقاست
۴نیام خاتم، ولی از دولت عشق
خط پیشانی من هم چلیپاست
۵بکن حفظ نفس تا میتوانی
که نخل زندگی، زین ریشه برپاست
۶چو دل روشن شود، هستی غبار است
نفس، در خانهٔ آیینه رسواست
۷شدم خاک و غبارم هیچ ننشست
هنوزم نالههای درد پیداست
۸سبک بگذر ز دلهای اسیران
که تمکین تو سنگ شیشهٔ ماست
۹فلک، گرد خرام کیست، یارب
ز پا ننشست تا این فتنه برخاست
۱۰به رنگ آبله عمریست بیدل
ز خجلت دیدهٔ من در ته پاست
۱۱