اجابتی ندمید از دعایکس به دو دست
مگر سبو شکندگردن عسس به دو دست
۱ز عجز ساختهام با هوای عالم پوچ
منو دلیکه چو دندانگرفته خس بهدو دست
۲ز رمز حیرت آیینه، حسن غافل نیست
ستادهام ز دل ساده ملتمس به دو دست
۳دو برگ گل ز سراپای من جنون دارد
کشیدهام سویخود دامنت ز بس به دو دست
۴بهگوش دل نتوان زد نوای ساز رحیل
چو ناقهگر همهبربندیاش جرسبهدو دست
۵هوس نمیبرد از خلق ننگعریانی
تو هم بپوش دمیچند پیشوپس به دو دست
۶به دستگاه جهان غرورپا زدهگیر
مچسب هرزه بر این دامن هوس به دو دست
۷مآل کوشش امکان ندامت است اینجا
نبرد پیش جز افسوس هیچکس به دو دست
۸مباد جیب قیامت درد تظلم دل
گرفتهایم چو لب دامن نفس به دو دست
۹اشاره میکند از ننگ احتیاج بهگور
بهگاه جوع زمینکندن فرس به دو دست
۱۰چو صبح میروم از دامگاه الفت وهم
زگرد بال پریشان همان قفس به دو دست
۱۱درین ستمکده بال هوس مزن بیدل
نگاهدار سر خویش چون مگس به دودست
۱۲