توان به صبر نمودن دل شکسته درست
که هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست
۱کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد
گره نمیکند این رشتهٔگسسته درست
۲چو اشک شمع زیانکار محفل رنگیم
شکستما نشودجز بهچشم بستهدرست
۳به چارهٔ دل مأیوس ما که پردازد
مگرگدازکند شیشهٔ شکسته درست
۴روا مدارکه مستان شکست بردارند
مبر به میکده غیراز سبوی دسته درست
۵دگر تظلم الفتکجا برد یارب
دل شکسته کزو ناله هم نجسته درست
۶تلاش عجز به جایی نمیرسد بیدل
مگر چوشمعکنیکار خود نشسته درست
۷