قابل نخل ما بر دگرست
گردن شمع را سر دگرست
۱سر به گردون فرو نمیآربم
این هواهای منظر دگرست
۲کشت اقبال معصیتها سبز
ابر ما، دامنتر دگرست
۳از دم واپسین خبر جستم
گفت این دور ساغر دگرست
۴خواجه در هر لباس گرداندن
چون تأملکنی خر دگرست
۵با حریصان عجوز دنیا را
زن مخوانید شوهر دگرست
۶عالمی را چو شمع حسرت خورد
وضع خمیازه از در دگرست
۷راست بر جادهٔ جنون تازند
موی ژولیده مسطر دگرست
۸راحت از وضع سایهکسبکنید
پهلوی عجز بستر دگرست
۹نامهام فالبین قاصد نیست
رنگ اگر بشکند پر دگرست
۱۰به کجا سرنهم که چون زنجیر
هر دری حلقهٔ در دگرست
۱۱بیدل آگه نهای ز ضبط نفس
گره رشته گوهر دگرست
۱۲