دل از بهار خیال توگلشن رازست
نگه به یاد جمالت بهشتپردازست
۱خیال مرهمکافورگل فروش مباد
به روی تیغ توام چشم زخم دل بازست
۲توبرق جلوه، نگه دشمنی،کسی چهکند
شکست آینهٔ حسن، مستی نازست
۳گداختم زتحیرکه چشم آینه هم
بهار حسن تو را شبنم نظربازست
۴میام چو نکهتگل جوهر هواگردید
هنوز شیشهٔ رنگم شکستن آغازست
۵لبیکه خنده در او خون شود لب میناست
رگیکه نیش به دل میزند رگ سازست
۶سخاست نشئهٔ شهرت کرمنژادان را
گشاده دامنی ابر، بال پروازست
۷فریب عجز مخور ازپر شکستهٔ رنگ
که درگرفتن پرواز چنگل بازست
۸ز پیچ و تاب نفس سوز دل توان دانست
زبان دود به اسرار شعله غمازست
۹ندانم این همه حرف جنونکه میکوبد
کهگوش حلقهٔ زنجیر ما پر آوازست
۱۰توان ز بیخودیامکرد سیر عالم حسن
شهید عشقم و خونم قلمرونازست
۱۱نهالگلشن قدر سخنوری بیدل
به قدر معنی برجسته گردنافرازست
۱۲