گذاز امن درین انجمن کم افتادست
به خانهای که تویی سقف آن خم افتادست
۱ز سعی اگر همه ناخن شوی چه خواهیکرد
گره به رشتهٔ تدبیر محکم افتادست
۲مگر به سجده توان پیش برد ناز غرور
که همچو شمع سر ازپا مقدم افتادست
۳جهان تلاش لگدکوب یکدگر داره
چو سبحه قافلهها درپی هم افتادست
۴ازین قیامت توفان نفس مگوی و مپرس
کجاست آدمی، آتش به عالم افتادست
۵مباد زان لب خامش سوال بوسهکنی
غرور تیغ تغافل تنک دم افتادست
۶فناست آنچه ز علم و عیان به جلوه رسید
هنوز صورت انجام مبهم افتادست
۷ز نقش پا به جبین وارسید ونوحه کنید
نگین ماست که یکسر ز خاتم افتادست
۸یکی است پست و بلند بنای هستی ما
به خاک، سایهٔ نقش قدمکم افتادست
۹سراغ وحشت فرصت ز اشک ماگیرید
سحر ز باغ گذشتهست شبنم افتادست
۱۰صبا درین چمن از غنچهها نقاب مدر
سر همه به گریبان ماتم افتادست
۱۱کباب آتش بی دردی ام مکن یارب
به حق دیده بیدل که بی نم افتادست
۱۲