بهگلزاریکه حسنت بینقابست
خزان در برگریز آفتابست
۱زشرم یک عرقگلکردن حسن
چو شبنم صد هزار آیینه آبست
۲جنون ساغرپرست نرگسکیست
گریبان چاکیام موج شرابست
۳ز دود سینهام دریاب کامشب
نفس بال و پر مرغکبابست
۴که دارد جوهر عرض اقامت
فلک تا ماه نوپا در رکابست
۵توهم مردهٔ نام است ورنه
چویاقوت آتش وآبم سرابست
۶درین دنیا چه دیبا و چه مخمل
همین وضع ملایم فرش خوابست
۷به چشم خلق بی (لاحول) مگذر
نظرها یک قلم مد شهابست
۸طرب خواهی دل از مطلب بپرداز
کتان چون شستهگردد ماهتابست
۹برو ای سایه در خورشیدگم شو
سیاهیکردنت داغ حجابست
۱۰نظر واکردهای محو ادب باش
سؤال جلوه حیرانی جوابست
۱۱به هر سو بگذری سیر نفسکن
همین سطر از پریشانی کتابست
۱۲نگه باید به چشم بسته خواباند
گر این خط نقطه گردد انتخابست
۱۳خیال اندیش دیداریم بیدل
شب ما دلنشین آفتابست
۱۴