در سایهایابرو نگهت مست و خرابست
چون تیغ ز سر درگذرد عالم آبست
۱عاشق به چه امید زند فال تماشا
در عالم نیرنگ توتا جلوه نقابست
۲یک غنچهٔ بیدار ندارد چمن دهر
شاخگل این باغ سراسر رگ خوابست
۳ما غرقهٔ توفان خیالیم وگرنه
این بحر تنکمایهتر از موج سرابست
۴یک دیدهٔ تر بیش نداریم چو شبنم
در قافلهٔ ما همه مینایگلابست
۵پروانهٔکامل ادب پای چراغیم
درکشور ما بال و پر ریخته بابست
۶فرصتطلبی لازم انجم وفا نیست
تا بسمل ماگرم تپشگشتکبابست
۷بیمغز بود دانهٔ کشت امل دهر
در رشتهموج ارگهری هست حبابست
۸عبرتگه امکان نبود جای اقامت
در دیده نگه را همه دم پا به رکابست
۹در عشق به معموری دل غره مباشید
هرجا قدم سیل رسیدهست خرابست
۱۰بیداری بختم زگل آبله پاییست
تا غنچه بود دیدهٔ امید به خوابست
۱۱چون جوهرآیینه زحیرت همه خشکیم
هرچند رگ و ریشهٔ ما در دل آبست
۱۲جز سوز وگداز از پر پروانه نخواندیم
این صفحهٔ آتش زده جزو چهکتابست
۱۳بیدل ز سخنهای، تو مست است شنیدن
تحریک زبان قلمت موج شرابست
۱۴