چاک کسوت فقرم رنگ خنده میریزد
بخیه بیبهاری نیست گل ز ژنده میریزد
۱در دماغ پروانه بال میزند اشکم
قطرههای این باران پر تپنده میریزد
۲در عدم هم اجزایم دستگاه زنهاری ست
این غبار بر هر خاک خط کشنده می ریزد
۳ریشه در هوا داربم تاکجا هوس کاریم
دانهٔ شرر در خاک نارسنده میریزد
۴باغ ما چمن دارد در زمین خاموشی
غنچه باش و گل میچین گل بهخنده میریزد
۵بیخبر نگردیدی محرم کف افسوس
کاین درشتی طبعت از چه رنده میریزد
۶گرد ناتوان ما چند بر هوا باشد
گر همه فلکتازست بالکنده میریزد
۷نامهگر به راه افکند عذرخواه قاصد باش
بالها چو شمع اینجا از پرنده میریزد
۸جوهر تلاش از حرص پایمال ناکامیست
هر عرقکه ما داریم این دونده میریزد
۹پاس آبرو تا خون فرق نازکی دارد
این به تیغ میریزد آن به خنده میریزد
۱۰جز حیا نمیباشد جوهر کرم بیدل
هرچه ریزشی دارد سرفکنده میریزد
۱۱