عالم گرفتاری، خوش تسلسلی دارد
جوش نالهٔ زنجیر، باغ سنبلی دارد
۱همچو کوزهٔ دولاب هر چه زیر گردون است
یا ترقی آهنگ است یا تنزلی دارد
۲پرفشانی عشق است رنگ و بوی اینگلشن
هر گلی که میبینی بال بلبلی دارد
۳گر تعلق اسباب، عرض صد جنوننازست
بینیازی ما هم یک تغافلی دارد
۴بار شکوهپیمایی بر دل پر افتادهست
تا تهی نمیگردد شیشه قلقلی دارد
۵خواه برتأمل زن خواه لب به حرف افکن
سیر این بهارستان غنچه و گلی دارد
۶ز انفعال مخموری سرخوش تسلی باش
جبهه تا عرقپیماست ساغر مُلی دارد
۷رنج زندگی بر ما نیستی گوارا کرد
زین محیط بگذشتن در نظر پلی دارد
۸میکشد اسیران را از قیامت آنسوتر
شاهد امل بیدل طرفه کاکلی دارد
۹