صفای آب به یاد غبار راه کسی است
حباب دیدهٔ قربانی نگاه کسی است
۱کنون سفیدی چشم گهر یقینم شد
کز انتظارکف بحر دستگاه کسی است
۲بهار ناز ز جیب نیاز میبالد
شکست موج همان سایهٔ کلاه کسی است
۳زهی محیط ترحم که موج گفتارش
گهی نوید عطا، گاه عذرخواه کسی است
۴به این نشاط که جوشید موج و آب به هم
ز فیض مقدم خان طرب پناه کسی است
۵به روی آب نوشتهست کلک رأفت او
درین قلمرو اگر نامه ی سیاه کسی است
۶به نور طلعت او چشم بیدلان روشن
که را توهّم مهر کسی و ماه کسی است
۷