هوس به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست
ز عافیت قدحی داشتیم آه شکست
۱ز خیره چشمی حرص دنی مباش ایمن
که خلق گرسنه بر چرخ قرص ماه شکست
۲در این جنونکده شرمی که هر که چشم گشود
به چاک.جیب حتا دامن نگاه شکست
۳چه ممکن است غبارم شود به حشر سفید
به سنگ سرمهام آن نرگس سیاه شکست
۴حق رفاقت یاران بجا نیاوردم
به پا یک آبله دل بود عذرخواه شکست
۵قدم شمرده گذارید کز دل مایوس
هزار شیشه درین دشت عمرکاه شکست
۶هوس دمی که نفس سوخت دل به امن رسید
دمید صورت منزل چو گرد راه شکست
۷شکوه قامت پیری رساند بنیادم
به آن خمیکه سراپای منکلاه شکست
۸هلاک شد جم و خمیازههای جام بجاست
به مرگ نیز ندارد خمار جاه شکست
۹چو شمع غرهٔ وضع غرور نتوان زیست
سریکه فال هوا زد قدم به چاه شکست
۱۰بهگرد عرصهٔ تسلیم خفتهای بیدل
تو خواه فتح تصور نما و خواه شکست
۱۱