شهید خنده زخمم که تیغ همدم اوست
کباب گلشن داغم که شعله شبنم اوست
۱شکار ناز غزالیست، ناتوان دل من
که رنگ دهر به فتراک بستهٔ رم اوست
۲تو را به ملک ملاحت سزد سلیمانی
از آن نگین تبسم که غنچه خاتم اوست
۳به برق تیغ تو نازمکه در بهار خیال
هزار صبح تجلی مقابل دم اوست
۴چه ممکن است ززلفت برون تپیدن دل
که حسن هم ز اسیران حلقهٔ خم اوست
۵ز تنگی دلم اندیشه میتپد در خون
چگونه محشر غم در فضای مبهم اوست
۶بهار خاک به این رنگ و بو چه امکان است
نفس در آینهٔ ما هوای عالم اوست
۷شهید تیغ که زین وادی خراب گذشت
که شام و صبح هجوم غبار ماتم اوست
۸هوای الفت بیگانه مشربی داریم
قرار ما طلب او، نشاط ما غم اوست
۹بهشت خرمی ماست مجمع امکان
ولی چه سود که شخص مروت آدم اوست
۱۰به چشم کم منگر بیدل ستمزده را
که آبروی محبت به دیدهٔ نم اوست
۱۱