زندگی شوخی کمین رمیست
فرصت گیر و دار صبحدمیست
۱بسکه تنگ است عرصهٔ امکان
چون نگه هرطرف روی قدمیست
۲پوست بر تن دربدن ممسک
همچو ماهی جدایی درمیست
۳عجز خوش استقامتی دارد
بار نُه آسمان به دوش خمیست
۴یاس پیموده ام ز باده مپرس
جام و مینای اشک چشم نمیست
۵به سر خود که خاک پای توام
خاک پای تو را به خود قسمیست
۶هم به خود یک نگهتغافل زن
اگر آیینه قابل ستمیست
۷هرکجا عشق چهرهپرداز است
سایه هم صورت سیهقلمیست
۸بر فلک میتوان شد از تسلیم
پایهٔ عزت هلال خمیست
۹بیدل از دامگاه صحبت خلق
سرکشدن بهجیب خویش رمیست
۱۰