هوس دل را شکست اعتبارست
به یک مو حسن چینی ریشدارست
۱ز ننگ تنگچشمیهای احباب
به هم آوردن مژگان فشارست
۲دل بیکینه زین محفل مجویید
که هر آیینه چندین زنگبارست
۳نمیخواهد حیا تغییر اوضاع
لب خاموش را خمیازه عارست
۴جضور اهل این گلزار دیدم
همین رنگ جنا شبژندهدارست
۵عصا و ریش شیخ اعجاز شیخ است
که پیر و شیرخوارانی سوارست
۶نفس را هر نفس رد میکند دل
هوای این چمن پر ناگوارست
۷قناعتکن ز نقش این نگینها
به آن نامیکه بر لوح مزارست
۸به دوش همتت نه اطلس چرخ
اگر عریان شوی یک جامهوارست
۹بهچشمتگرد مجنولسرمهکش نیست
وگرنه ششجهت لیلی بهارست
۱۰به پیش قامتش از سرو تا نخل
همه انگشتهای زینهارست
۱۱جهان مینالد از بیدست و پایی
صدا عذر خرام کوهسارست
۱۲فلک تا دوری از تجدید دارد
بنای گردش رنگ استوارست
۱۳چو مو چندانکه بالم سرنگونم
عرق در مزرع شرم آبیارست
۱۴سراغخود درین دشت ازکه پرسم
که من تمثالم و آیینه تارست
۱۵مپرس از اعتبار پوچ بیدل
احد زین صفرها چندین هزارست
۱۶