صفای حال ما مغشوش رنگیست
عدم را نام هستی سخت ننگیست
۱ز قید سخت جانیها مپرسید
شرار ما قفس فرسوده سنگیست
۲به هر جا بال عجز ما گشودند
پر پرواز نقش پای لنگی ست
۳نواهایی که دارد ساز زنجیر
ز شست شهرتمجنون خدنگیست
۴جهان گرد سویدای که دارد
ز داغ لاله این صحرا پلنگیست
۵سراپا بالم و از عجز طاقت
چوگل پروازم از رنگی به رنگیست
۶چو شمع از فکر هستی میگدازم
بغل واکردن جیبم نهنگیست
۷شکستن شاقی بزم است هشدار
می و مینا و جام اینجا نرنگیست
۸جهان ، جنس بد و نیکی ندارد
تویی سرمایه هر جا صلح و جنگیست
۹به یکتایی طرفگردیدنت چند
خیالاندیشی آیینه زنگیست
۱۰نواپروردهٔ عجزیم بیدل
درین دریا خم هر موج چنگیست
۱۱