دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
آزادی طبیعت این مهره ششدرست
۱غواص آرزوی گرفتاری توایم
ما را تأمل گره دام گوهرست
۲سر برنمیکشیم ز خط رضای دوست
چون خامه سعی لغزش ما هم به مسطرست
۳رنگ پریده ایست ز روی خزان ما
در بوتههای غنچه اگر خرد زرست
۴گر آرزو به چشم تامل نظرکند
خط لبی که دیده فریب است ساغرست
۵دریاکشیست مشرب بیهوشی حباب
از خویش رفتنت به دو عالم برابرست
۶دارم نوید مقدم سیماب جلوهای
ناصح خموش! گوشم از آواز پاکرست
۷تجدید رنگ و بو، نرود از بهار من
نخل حبابم و نفسم جمله نوبرست
۸واماندگی، فسردهٔ یأسم نمیکند
تسلیم سایه پرتو خورشید را پرست
۹بالا دویست آبلهٔ پا در این بساط
اینجا چو شمعگر قدمی هست بر سرست
۱۰فردا به خلد هم اگر این ما و من بجاست
ما را همین جبین عرقناککوثرست
۱۱یک روی گرم در همه عالم پدید نیست
خورشید هم به کشور ما سایهپرورست
۱۲دشوار نیست قطع امید من آنقدر
مقراض یأسم و دم تیغم مکررست
۱۳بیدل به قلزم اثر انتظار عشق
چشم تری که بی مژه گردید گوهرست
۱۴