فردوس دل، اسیر خیال تو بودنست
عید نگاه، چشم به رویت گشودنست
۱شادم به هجر هم که به این یک دم انتظار
حرف لب توام ز تمنا شنودنست
۲معراج آرزوی دو عالم حضور من
یک سجدهوار جبهه به پای تو سودنست
۳یاد فنا مرا به خیال تو داغ کرد
آه از پری که شیشه به سنگ آزمودنست
۴آسان مگیر، دیدن تمثال ما و من
زنگ نفس ز آینهٔ دل زدودنست
۵سرها فتاده است دین ره به هر قدم
از شرم پیش پا مژهای خم نمودنست
۶داغ فشار غفلت ما هیچکس مباد
چشمی گشودهایمکه ننگ غنودنست
۷این است اگر حقیقت اقبال ناکسی
درحق ما عقوبت نفرین ستودنست
۸در دفتر محاسبهٔ اعتبار ما
بر هیچ یک دو صفر دگر هم فزودنست
۹بیدل غبار ما ز چه دامن جدا فتاد
بر باد رفتهایم و همان دست سودنست
۱۰