تنها نه ذره دقت اظهار داشتهست
خورشید نیز آینه درکار داشتهست
۱دل غرهٔ چه عیش نشیندکه زیرچرخ
گوهر شکست و آینه زنگار داشتهست
۲تنزیه در صنایع آثار دهر نیست
این شیشهگر حقیقت گل کار داشتهست
۳در ششجهت تنیدن آهنگ حیرتیست
قانون درد دل چقدر تار داشتهست
۴آگاه نیست هیچکس از نشئهٔ حضور
حیرت هزار ساغر سرشار داشتهست
۵نقش نگار خانهٔ دل جز خیال نیست
آیینه هرچه دارد از آن عار داشتهست
۶ای از جنون جهل تن آسانی آرزوست
هوشی کهسایه را کهنگونسار داشتهست
۷قد دو تاست حلقهٔ چندین سجود ناز
گویا سراغی از در دلدار داشتهست
۸هرچند داغگشت دل و دیده خونگریست
آگه نشدکه عشق چه آزار داشتهست
۹بیدل تو اندکی گره دل گشاده کن
کاین نوغزل چهصنعت اسرار داشتهست
۱۰