ادب نهکسب عبادت نه سعی حقطلبیست
به غیر خاک شدن هرچه هست بیادبیست
۱ز بیقراری نبض نفس توان دانست
که عمرآهوی وحشتکمند بیسببیست
۲خمار جام تسلی شکستن آسان نیست
ز ناله تا به خموشی هزار تشنهلبیست
۳تغافل، آینهدار تبسم است اینجا
به عرض چین نتوانگفت ابروش غضبیست
۴به فهم مطلب موهوم ماکه پردازد
زبان عجزفروشان مدعا عربیست
۵دلیگداخته برگ نشاط امکان است
کبابها جگریکن شراب ما عنبیست
۶اسیر شانه و حیران سرمهای زاهد
کجاستعصمت وکو عفت این همه جلبیست
۷هنوز موی سفیدش به شیر میشویند
فریب جبه و دستار چند؟ شیخ صبیست
۸زپشت وروی ورق هرچه هست باید خواند
کدامعیش و چهکلفت، زمانه روزو شبیست
۹چوصبح بهکه به صد رنگ شبنمآب شویم
کفی غبار و غرور نفس حیاطلبیست
۱۰چو موج اگر همه تسلیمگلکنی بیدل
هنوزگردن تمهید دعویات عصبیست
۱۱